شعری در هشت سکانس
1. داخلی ، شب ، اتاق خواب :
چشم هایت را می بندی ،
چشم هایم را می بندم ،
جهان به خواب می رود .
2. داخلی ، روز ، آشپزخانه :
سکوتی چشم در چشم
و واژگانی که هیچ رمزگان ندارند .
3. داخلی ، شب ، اتاق خواب :
در چشمان من خیره شده ای ؛
به چشم های خودت نگاه می کنی .
4. خارجی ، روز ، ساحل دریا :
چشمانت لانه ی مرغان دریایی است
بدا به حال ماهیان بی خبر .
5. داخلی ، شب ، اتاق خواب :
به اندازه ی دریا حرف می زنم ؛
چشم هایت در ماه خسوف می شوند .
6. داخلی ، روز ، فرودگاه :
به صورتم دست می کشیبارانی است .
دستانت را لمس می کنم
برفی است .
7. خارجی ، روز ، تاکسی :
تو رفتی ، تو رفتی ...
گرانی ، جنگ ، فوتبال ...
پیرمرد تاکسی چی
چه میداند
که در دلم چه بغدادی است .
8. داخلی ، خارجی ، روز ، شب ...
از وقتی که رفته ای
مدام بالا می روی در دودهای متوالی سیگار ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت توسط مهدی حسینی
|
بی گاهان